زندگینامه شهید حسن ریوندی

پدر: مختار/ تاریخ تولد:  ۱۳۴۵   /محل تولد:شهرستان داورزن روستای ریوند /تاریخ شهادت:  ۱۸/۱/۱۳۶۶ /محل شهادت: شلمچه/  نام عملیات: کربلای۸  /تحصیلات:سوم هنرستان/ شغل:دانش آموز بسیجی                              

           شهید حسن ریوندی در روستای ریوند و در خانواده ای دامدار و کشاورز به دنیا آمد. پدر و مادر شهید که پیر و سالخورده و دارای ۹ فرزند (۵ برادر و ۴ خواهر) بودند، به علت شرایط سخت دوران طاغوت و مشکلات مالی نتوانستند امکان ادامه تحصیل فرزندان را فراهم کنند.  اما این شهید عزیزبا تلاش و کار ادامه تحصیل داد و  از همان ابتداء نیز جزء بسیج مدرسه شده بود و در بسیج فعالیت چشمگیری داشت و دیگر دوستان و هم کلاسی هایش را هم تشویق به عضویت و فعالیت در بسیج می کرد.

او تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی در روستا گذراند و پس از آن نیز به جهت علاقه زیاد به کشاورزی( و به تعبیر خود شهید به منظور خودکفایی کشاورزی کشور) به نیشابور رفت و در هنرستان شبانه روزی در رشته کشاورزی تحصیلاتش را ادامه داد.

او که برخوردار از روحی پاک و اخلاقی ساده و جذاب بود، خیلی زود مورد توجه هم کلاسی هایش قرار گرفت که با او دوست و مانند برادر شده بودند. علاقه مند ورزش بود و از نظر درسی هم مورد رضایت معلمینش قرار داشت و البته بارها ابراز کرده بود که به شغل معلمی علاقه دارد.

حسن برای رفتن به جبهه از همان نوجوانی بی تاب بود، تا بالاخره برای گذراندن دوره ۴۵ روزه امدادگری به مشهد رفت. او قبل از عزیمت به جبهه از همه اقوام و دوستان حلالیت طلبیده و به بعضی از آنها گفته بود که من دیگر از این سفر بر نمی گردم و شهید می شوم.

شهید حسن ریوندی به عنوان رزمنده تیپ ۲۱ امام رضا(ع) در عملیات کربلای هشت که با رمز مقدس یا صاحب الزمان(عج)  در منطقه شلمچه و شرق بصره انجام گرفت پس از فداکاری های فراوان به دیدار جانان شتافت و  در تاریخ هجدهم شهریور سال ۱۳۶۶ به آرزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا بود، نائل شد.

پیکر پاکش را پس از انتقال به زادگاهش تشییع  و در گلزار شهدای روستای ریوند به خاک سپردند تا همراه با دیگر همرزمان شهیدش چراغ همیشه فروزان هدایت باشند.

قسمتی از دست نوشته های شهید:

 اگر من لیاقت شهید شدن داشته باشم، شهید می شوم و با خون سرخم می نویسم ای مردم مسلمان ایران، ای دوستان و ای هم کلاسی هایم!

من به خاطر پول و پست و مقام به جبهه نرفتم، بلکه فقط به دستور قرآن و با فرمان امام و رهبر انقلاب به جبهه آمدم و این برای من افتخار بزرگی است. بعضی از دوستان و همکلاسی هایم می خواستند مرا از جبهه و شهادت بترسانند، ولی غافل از این که من از مادری شیر خورده ام که همیشه راز و نیازش با خدا بوده و می گفت من شما را برای این انقلاب بزرگ کرده ام، مبادا سستی کنید!

قسمتی از وصیت نامه شهید:

به نام خداوند در هم کوبنده ستمگران.” دنیا محل گذر است، نه استقرار”  .

خون من پیام من است، به گذشتگان و آیندگان بگویید که ما زنجیرهای استعمار را از هم دریدیم، زنجیری که گسستن آن جز با مکتب الهی و انسان ساز میسر نبود. من مکتبی را برگزیدم که جز به یاری خون بر پا نایستاد و جز بر آن پایدار نمی ماند. من ننگ راحت طلبی را هر گز بر شانه های ضعیفم  نمی توانم تحمل کنم و تا این لحظه براین عقیده استوار بوده ام.

به امام بگویید ما همه از شهد ایمان حسین(ع) کام گرفته ایم و او را تنها نمی گذاریم!

برگرفته از کتاب لاله‌های دیار داورزن نوشته غلامرضا ذاکری

استفاده از مطالب سایت باذکر منبع بلامانع است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *